روایت یک افسر بعثی از شهامت نیروهای ایرانی

روایت یک افسر بعثی از شهامت نیروهای ایرانی

لشکر پنجم به فرماندهی سرهنگ ستاد، «الحیالی» به سمت محور مذکور حرکت کرد. این لشکر، نیرویی زرهی بود. لشکر یازدهم پیاده نیز مامور همراهی با آن ها شد. این نیروها طی جنگ سختی توانستند از پیشروی رزمندگان ایرانی جلوگیری کنند. نیروهای ایرانی مجبور به توقف و ناچار به عقب نشینی به آن سوی کارون شدند اما از جانب دیگر توانستند کلیه مواضع عقبه نیروهای ما در خرمشهر را به سلطه خود درآورند و پشت ما را خالی کنند.

به گزارش سیپکس، بهره گیری از انگیزه های دینی و میهنی برای آزادسازی خرمشهر، طراحی مناسب و برنامه ریزی شده، انسجام ارتش و سپاه، سرعت عمل، راهکار عبور از رودخانه، گستردگی منطقه نبرد، تاثیرات منطقه ای و بازتاب جهانی، عواملی هستند که زوایای گوناگون نبرد بیت المقدس را نسبت به سایر نبردهای دوران 8 سال جنگ تحمیلی متمایز می کنند و باعث می شود که نبرد بیت المقدس و آزادی خرمشهر قله افتخارات هشت سال دفاع مقدس محسوب شود.

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، مصمم است با تکیه بر آثار و اسناد موجود در این مرکز، هم زمان با سالروز آغاز این عملیات غرورآفرین، جلوه های شکوه مقاومت و پایداری این حماسه عظیم را به روایت فرماندهان و رزمندگان حاضر در عملیات، در چندین شماره منتشر کند.

اما در این بین گاهی اوقات بیان توانمندی ها و شجاعت های رزمندگان اسلام در جبهه نبرد، از زبان فرماندهان بعثی ها نیز جذاب و خواندنی است و بیان کننده حقایق و واقعیت های درماندگی دشمن در برابر اراده رزمندگان ایرانی است که به یک مورد از آن در این عملیات غرورآفرین اشاره می شود:

سرهنگ رضا الصبری درباره عقب نشینی لشکر ششم عراق از محور قرارگاه قدس روایت می کند:عرض رودخانه کرخه کور بسیار اندک بود و ما با ایجاد موانع و استحکامات سعی می کردیم موانع طبیعی را تقویت کرده و هرگونه عبور از این خطوط را غیرممکن سازیم.ایرانی ها پس از عبور از رودخانه کارون توانستند مناطق تحت سلطه ما را با خطر مواجه سازند و با حملاتی برق آسا، دومین خاکریز نیروهایمان بعد از کارون را هم به تصرف خود درآورند.

لشکر پنجم به فرماندهی سرهنگ ستاد، الحیالی به سمت محور مذکور حرکت کرد. این لشکر، نیرویی زرهی بود. لشکر یازدهم پیاده نیز مامور همراهی با آن ها شد. این نیروها طی جنگ سختی توانستند از پیشروی رزمندگان ایرانی جلوگیری کنند. نیروهای ایرانی مجبور به توقف و ناچار به عقب نشینی به آن سوی کارون شدند اما از جانب دیگر توانستند کلیه مواضع عقبه نیروهای ما در خرمشهر را به سلطه خود درآورند و پشت ما را خالی کنند.

باوجود برتری ما در این قسمت از عملیات، از پشت سر، کلیه تماس های امدادی ما قطع شده بود. به همین خاطر سرتیپ ستادالنعیمی گفت درگیری های جدید و ادامه آن ها برایمان گران تمام می شود و دستور توقف عملیات را صادر کرد اما فرمانده تیپ 603 که دچار رویای دریافت مدال و هدایای شجاعت شده بود، بدون آگاهی و هوشیاری لازم، دست به هجوم زد و در همان ابتدای کار در دام گلوله های آتشین نیروهای ایرانی افتاد و هلاک شد.

رزمندگان ایران اسلامی، به فتح این محورها قانع نشدند و سعی در گسترش دامنه عملیات در منطقه داشتند و با این سیاست و شیوه به موفقیت هایی دست یافتند، چنانکه در عمق هفده کیلومتری، دست به اجرای عملیات زدند.این درگیری ها آن ها را متحمل خسارات و تلفات کرده بود زیرا منطقه هموار برای مانور دادن نیروهای زرهی و تانک های ما بسیار مناسب بود و توانستیم آن ها را متوقف کنیم. البته فرمانده لشکر ششم مرتکب حماقت شد و ایرانی ها را دست کم گرفت و برای به دست آوردن پیروزی نهایی بر ایرانی ها و نابود کردن کامل حرکات آنان، دست به حمله و حرکت به سوی خطوط ایرانی ها زد اما همان لحظه رزمندگان ایرانی چنان جهنمی بر سر او و افرادش فرو ریختند که طعم تلخ ناکامی را چشید و درخواست نیروی کمکی کرد.

نیروی کمکی نیز هیچ موفقیتی برایش نداشت و تانک ها و نفربرهای مشتعل، تمام منطقه را پر کرد و انهدام نیروهای پشتیبانی کننده نیز به لیست بدبختی ها و ناکامی هایمان افزوده شد.

سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات جبهه جنوب که در قرارگاه عملیات، به خواندن گزارش ها مشغول بود، اشک از چشمانش جاری بود و آرزو می کرد که کاش گلوله ای به سینه او اصابت می کرد و او را از نفس می انداخت. او که فرمانده بزرگ ترین نیروی جنگی عراق بود، با آه و ناله، از افسران استمداد می کرد: به من بگویید چه پاسخی به سرورمان صدام بدهم؟ به وزیر دفاع چه جوابی بدهم؟

در همین لحظه، فرمانده لشکر ششم، از فرمانده سپاه سوم درخواست اجازه عقب نشینی کرد. آری عقب نشینی، کلمه ای که در قاموس نظامی عراق، نامفهوم بود. صدام حسین پیش ازاین گفته بود: عراقی ها با کلمه ای به نام عقب نشینی آشنا نیستند و تنها پیشروی را می شناسند، حال آنکه این جنگ، کلمه عقب نشینی را به قاموس ما افزود.

بار دیگر فرمانده لشکر ششم، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست صدور اجازه عقب نشینی کرد و مخصوصاً یادآور شد که ایرانی ها در تمامی مناطق کرخه، روستای جفیر، هویزه و پادگان حمید، به مواضع ما نزدیک شده اند.

سرانجام طی یک گزارش محرمانه، پاسخ مثبت فرماندهی کل در مورد عقب نشینی صادر شد و در زیر آتش سنگین توپخانه ایران و فریادهای الله اکبر و یا حسین رزمندگان ایران اسلامی، لشکر ششم زرهی عراق عقب نشینی کرد و حزب بعث طی یک بیانیه، این حرکت را یک عقب نشینی تاکتیکی عنوان کرد.

در کنار لشکر ششم، نیروهای لشکر چهارم و سایر قوا و واحدهای جیش الشعبی نیز از منطقه گریختند. گویا همه آن ها در انتظار صدور فرمان عقب نشینی بودند.

البته قصد تقویت و تمرکز نیروها برای دفاع از خرمشهر بی تاثیر در صدور فرمان عقب نشینی از سایر نقاط منطقه نبرد نبود و مناطق تخلیه شده در قیاس با خرمشهر ارزش چندانی نداشتند، لذا برنامه ریزی برای حراست و حفاظت از خرمشهر به سرعت شروع شد.

منبع:

کیهان پناه، امیرحسین، اطلس نبرد بیت المقدس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران 1396، ص 53

پایان خبر سیپکس

روایت یک افسر بعثی از شهامت نیروهای ایرانی

آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "روایت یک افسر بعثی از شهامت نیروهای ایرانی" هستید؟ با کلیک بر روی فرهنگ و هنر، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "روایت یک افسر بعثی از شهامت نیروهای ایرانی"، کلیک کنید.